امروز متوجه شدم که پسر چند وقته من بجز اشتراک گذاشتن احساسات روزمره، دانستههای ناشی از خواندنهای جسته و گریخته، متن طولانی و عمومی ننوشتم. امروز کمی بیشتر از قبل در خصوص هورمونها و همینطور اوکسیتوسین دوست داشتنی خوندم و خب بنظر میاد که یکی رمان خوندن و همینطور داستان نوشتن میتونند در تولیدش موثر باشند. من نتنها این دو بلکه حتی آشپزی کردن نیز بوسیده و کنار گذاشتهام. برای همین قصد دارم پس از ادامه دادن این مقدمه کوتاه ولی ملالآور یک نوشته طولانیتر بنویسم.البته که این نوشتن همچون دیگر نوشتهها برای خودم است ولی جنسش فرق داره. اینجا نمیخواهم دغدغهای را اشتراک بگذارم یا اینکه دانسته جدیدی را ثبت کنم. صرفاً میخواهم بنویسم تا اوکسیتوسین در بدنم ترشح بشه، برای شما احتمالاً رویکرد خیلی نِردی به نظر برسه ولی برای من کنترل ماشینی بدنم یک حس قدرت به همراه حیله و مکر میده که دوستش دارم. حیله و مکری از جنس شیطنت ولی نه از آن دسته شیطنتهایی که برخی از افراد هنگام "نه" گفتن بکار میبرند. برای امثال من "نه" همان "نه" است و دو هزاری کج در بیش از 90 درصد اوقات نمیافتد. در واقع از دوران ن فراقش را تحملّی نیست...
ما را در سایت فراقش را تحملّی نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:16